عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
114
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
در آنچه تو را به كار آيد به كار افكن سالم باش و آنچه كه تو را به كار نيايد رها كن ارجمند باش . 113 أقلل طعاما تقلل سقاما أقلل كلامك تأمن ملاما : خوراكت را كم كن تا كم كنى بيمارى را ، سخنت را كم كن از نكوهش ايمن باش . 114 اعلم أنّ أوّل الدّين التّسليم و آخره الإخلاص : بدان براستى كه دين اوّلش گردن نهادن ( به احكام و فرامين الهى ) و آخرش خلوص و زنگ شرك را از درون رفتن است . 115 انتقم من حرصك بالقنوع كما تنتقم من عدوّك بالقصاص : از آزمنديت بوسيلهء قناعت كيفركش بدانسانكه از دشمنت با قصاص كين و كيفر مى كشى . 116 أبق لرضاك من غضبك و إذا طرت فقع شكيرا : از خشمت براى خوشنوديت بگذار ( وقتى كه خشم گرفتى دوستى پس از خشمت را به ياد آر و تندروى مكن ) و اگر پريدى خود را با پروازى كم فرود آر . ( در نهج البلاغه سخن 402 است كه روزى شخصى در نزد آن حضرت سخنى گفت كه آن سخن حدّ او نبود كه بگويد و از روى بزرگ مى نمود حضرت فرمودند : لقد طرت شكيرا تو پيش از در آوردن پر پريدى منظور حضرت عليه السّلام در اينجا اينست كه يكسره از دوستى چشم مپوش و بلند پروازى منماى ) . 117 أكرم ضيفك و ان كان حقيرا و قم عن مجلسك لأبيك و معلّمك و إن كنت أميرا : مهمانت را گرامى دار اگر چه كوچك باشد و براى پدرت و آموزگارت از جايت برخيز اگر چه امير باشى . 118 أقلل المقال و قصّر الامال و لا تقل ما يكسبك وزرا أو ينفّر عنك حرّا : سخن را كم كن و آرزوها را كوتاه گير و سخنى كه برايت گرفتارى بار آرد و يا آزاده مرد از تو برنجد بر زبان مى آور . 119 اندم على ما أسأت و لا تندم على معروف صنعت : بر زشتكاريهايت پشيمان شو و بر كارهاى نيكت پشيمان مباش . 120 أصلح إذا أنت أفسدت و أتمم إذا أنت أحسنت : بگاه تباهى خويش او را اصلاح كن و هر آن گاه نيكى كردى تمامش كن . 121 أكثر سرورك على ما قدّمت من الخير و حزنك على ما فاتك منه : شاديت را بر